
تو دنياي مجازي بخصوص دنياي وبلاگ نويسي و بين وبلاگ نويسها يه سري تعاملات اجباري وجود داره ، اينكه بايد به وبلاگ ديگران سر بزني تا به وبلاگت سر بزنن، حتماً بايد براشون comment بزاري تا واست پيامي بزارن، و به قولي وبلاگشونو پر تردد كني تا وبلاگتو پر تردد كنن ، پيرو همين اصل منم همواره به چند وبلاگي كه تو favorites ام دربخشي به نام daily ذخيره كرده بودم سر ميزدم ، البته نه به خاطر اون تعاملات اجباري (كه اصلاً اهل اينجور باج دادن ها نيستم)، بلكه به خاطر مفهومي بودن نوشته هايي بود كه صاحبان قلم در وبلاگشون دنبال ميكردن.
خب اونايي كه نوشته هاي منو پيگيري ميكنن و به وبلاگم سر ميزنن ميدونن كه چند ماهي نبودم تو اين دنياي مجازي ( بنا به دلايلي)، كه البته از هفته گذشته دوباره شروع به نوشتن كردم .
ديروز به طور اتفاقي داشتم روزانه هامو چك ميكردم و مطالب وبلاگهاي مختلف رو ميخوندم كه به وبلاگ http://www.abnabathayerangi.blogfa.com آبنباتهاي رنگي خانم سميه و دوستش رسيدم، صفحه رو كه باز كردم و آخرين پستش كه در تاريخ 15/03/87 ارسال شده بود رو ديدم ميخكوب شدم ، يكي از شعرهاي من اونجا بود شعري كه خودم در تاريخ 27/11/86 نوشته بودم و حالا اونجا تو وبلاگ يكي ديگه ميديدمش بدون عنوان شدن نامي از من و يا ذكر منبع وبلاگم .
هم جالب بود واسم و هم شوكه كننده !
شوكه كننده از دو جهت ؛ اول از comment هايي كه براش گذاشته شده بود و دوم باوري تلخي از عدم انحصار و حق كپي رايت اثر در اين عصر كتابخانه هاي مجازي در اين وادي نا هنجار چارچوب شكن .
و جالب از اين جهت كه حتماً قشنگ بوده كه بين اينهمه مطلب و نوشته انتخاب شده .
نميدونم واقعا
نميدونم بايد خوشحال باشم يا ناراحت .