پاهایم
گویی عاریه است
گهگاهی مال من است
هر کجا که میخواهند میروند .
دستانم
خط مرا نمیخوانند
آنگونه که خود میخواهند مینویسند .
و چشمان
که چنین سنگینی میکند در کاسه سرم
سنگین ،
به وسعت حجمهی یک نگاه
که گاه
مرا با خود میبرد ،
کجا
نمیدانم . !