
این روزها
حس رهایی
در درونم از هر شهوتی سرکش تر شده
چنان که دیگر مهار ناشدنیست
شهوتی که سراسر نفرت است تا لذت
مالامال از خونخواهی ست تا خواهش .
حس این روزهای من
حس شیر ژیانیست
در قفسی تنگ
بسته به زنجیر و در بند
که دیگر نه کسی غرش هایش را جدی میگیرد
و نه از یال و کوپالش میترسد .
ولی من
قصد طغیان دارم
با همان یال و کوپال
با همان غریو و غرش .
حس این روزهای من
حسی فراتر از رهایی ست
« طغیان »
حتی به بهای نابودی .