رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتدر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتچشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندیجانا روا نباشد خون ریز را حمایت