سفر ایستگاه
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام.
قیصر امین پور چهل روزه شد
در آن دیار دیگر
و ما هنوز متولد نشده ایم
گویی هیچوقت هم نخواهیم شد.