تبليغاتX
در مدار نقاله
نوزدهم آذر 1386
!.!.!

مدتها بود سر ذوق نیامده بودم برای جواب دادن به پستهای sun

دیروز اول صبح تا پست جدیدش رو دیدیم ناخودآگاه فوران کردم ،

هرچند که تلاشم برای comment گذاشتن بی فایده بود .

sun از چراغ قرمز نوشته بود و آدمهای عجول و بی قرار پشت چراغ، از سختی شمارش معکوس ثانیه ها، از خساست آسمان برای نباریدن، از پسرک گل فروش در این سرمای سگ و از خودش که سوژه ای پیدا کرده بود برای به جلوه گذاشتن نمایی دیگر از هنر بدیع عکاسی.

مطلبی که در زیر می خوانید شاید حس همزاد پنداری باشد به پست sun ، شاید هم به آن پسرک گل فروش :

گل نرگس و دستان یخ زده

پسرک گل فروش و سرخی چراغ

پای منو پدال گاز

بوق ، دنده ، هوای داغ

هوا

بس ناجوانمردانه سرد است

شیشه ها اگر چه بالاست

دل گل فروش کوچک ما

اما

پر از غصه،

پر از درد است .

آری . . .

خساست آسمان برای پسرک گل فروش بالاترین بخشش و ثانیه های پشت چراغ بزرگترین غنیمت .

به راستی به کجا چنین شتابان.

شاید بهتر است دستی ها را بالا بکشیم، لختی پایمان را از بیخ گلوی پدال برداریم تا هم او نفسی بکشد، هم ما به آرامشی برسیم.  

+ بامداد