تبليغاتX
بر مدار نقاله
بیست و نهم بهمن 1386
!.!.!

آی دل هرجایی

کجایی ؟

بیا که صبر ایوب سر رفت

و تو هنوز

خانه به دوشی .

بیست و هفتم بهمن 1386
!.!.!

دستان

بیهوده نیست

که

دعا اجابت نمیشود

و معجزه

بی اثر می ماند . !

مرغ آمین

همچو زمین

لم داده در گوشه ای

پاتیل و مست

باده در دست

به ریش ما می خندد

و بیچاره دستانم

که هنوز

با جاذبه زمین می جنگد .

 

بیستم بهمن 1386
!.!.!

نمیدونم قصه شهریار رو اونجوری که هست باور کنم

یا اونجوری که به تصویر میکشن .

روایت انقلاب رو اونجوری که هست باور کنم

یا اونجوری که به تصویر میکشن

ما کی باید قبول کنیم که

عظمت شخصیتها ، حرکتها ، نمادها و . . .

به روایتی است که تاریخ از آنها خواهد کرد .

تاریخی که هرگز اشتباه نخواهد کرد

پانزدهم بهمن 1386
!.!.!

منصور برمكي يكي از شاعران مطرح چند دهه اخير كشورمان كه به علت نارسايي كبدي از چندي پيش در بيمارستان فقيهي (سعدي) شيراز بستري شده بود، حدود ساعت شش صبح روز جمعه دوازدهم بهمن ماه درگذشت. 

منصور برمکی 

برمكي كه شاعرزاده‌اي پرورده در سرزمين شعرپرور شيراز بود، در سال 1319 در شهرضاي اصفهان متولد شد. او كه دبير بازنشسته آموزش و پرورش بود، داراي چندين دفتر شعر است كه در دوره پهلوي دو دفتر از اشعار او كه از جمله اولين كارهاي اين شاعر گرانمايه هم بود، توسط ساواك توقيف شد و بعد از آن چند دفتر شعر ديگر از او چاپ و منتشر شد همچون «با گريه‌هاي ساحلي»، «فصل بروز خشم»، «ريشه‌هاي ريخته» و «دهان بي‌شكل پنهان».

از اين شاعر گرانقدر چند دفتر شعر ديگر به يادگار باقي مانده كه هنوز چاپ نشده است.

 

* در قاب‌هاي دريايي

آنجا كه موجب خوانا برمي‌خاست

آواز گريه مي‌‌خفت

 

* با ما صداي گريه رها بود

مادر، كنار حادثه

تنها

 

*وقتي پرونده مي‌‌مرد

دست كبود مادر

از آب‌ها بيرون بود

(از دفتر شعر «با گريه‌هاي ساحلي»)

 

 

مطلبی که در بالا خواندید برگرفته از سایت بلوکه شده iranian uk بود .

جای بسی تأسف داره

کل اینترنت رو زیر و رو کردم

بیش از 100 سایت تخصصی شعر پارسی و شعر نو و .... سر زدم

تا شاید مطلبی و یا گزیده ای از آثار برمکی رو پیدا کنم

ولی دریغ از حتی یک شعر کوتاه

بیشتر از اینکه دلم واسه مردنش بسوزه ، واسه غربتش سوخت .

« روحش شاد »

سیزدهم بهمن 1386
!.!.!

پاهایم

گویی عاریه است

گهگاهی مال من است

هر کجا که میخواهند میروند .

دستانم

خط مرا نمیخوانند

آنگونه که خود میخواهند مینویسند .

و چشمانم

که چنین سنگینی میکند در کاسه سرم

سنگین ،

به وسعت حجمه‌ی یک نگاه

که گاه

مرا با خود میبرد ،

کجا

نمیدانم . !

هشتم بهمن 1386
!.!.!

این روزها

حس رهایی

در درونم از هر شهوتی سرکش تر شده

چنان که دیگر مهار ناشدنیست

شهوتی که سراسر نفرت است تا لذت

مالامال از خونخواهی ست تا خواهش .

حس این روزهای من

حس شیر ژیانیست

در قفسی تنگ

بسته به زنجیر و در بند

که دیگر نه کسی غرش هایش را جدی میگیرد

و نه از یال و کوپالش میترسد .

ولی من

قصد طغیان دارم

با همان یال و کوپال

با همان غریو و غرش .

حس این روزهای من

حسی فراتر از رهایی ست

« طغیان »

حتی به بهای نابودی .

یکم بهمن 1386
!.!.!

؟ ؟ ؟

محرم

به اوج می رسه

ظاهر جامعه

ظاهر آدما

همه چیز دستخوش تغییری ناگهانی میشه

و یهو

و از تب و تاب می افته

انگار

فقط همین دو روزه

که انسان بودنمان نمود پیدا میکنه

و دیگه تموم

باز روز از نو روزی از نو

میشیم همون آدمای زنگار گرفته ای که

نه خدا رو میشناسن نه خلق خدا رو .

آری این منم

که حقیقت را حلق آویز کرده ام

نه میکُشم نه میبُرَم .

حرام میخورم

مکروه میخوابم ،

و چون زنان فرزند مرده

برای حقیقتی محض (ع) به سر و سینه میزنم

و ناسزا میگویم به ناپاکانی که این واژه ناب را حلق آویز کردند .