تبليغاتX
بر مدار نقاله
بیست و ششم دی 1386
!.!.!

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

بیست و چهارم دی 1386
!.!.!

چقدر سر رسید

چقدر سالگرد و سالگشت

چقدر واقعه

چقدر حادثه

در عمق تاریخی همیشه آبستن

که هرچه می نگرم

تاریک و تاریکتر می نماید

آنچنان که گویی

دیگر آخر الزمان است

ولی میدانم ،

دنیا

« بیشترش مانده »

چقدر ؟

نمیدانم !

و وای به حال من

که نمیدانم

در کدام برهه از این تاریخ پا به ماه گذاشته

منتظر کدامین حادثه ام .

بیست و دوم دی 1386
!.!.!

محرم 

حقيقت واژه ي تلخي است در قاموس ناپاکان
من از نقش حقيقت هاي حلق آويز ميترسم

پانزدهم دی 1386
!.!.!

نو که میاد به بازار

کهنه میشه عزیزتر

اون قدیما اینجور بود

اینو عزیز جان میگفت .

آی عزیز کجایی ،

بیا ببین حالا رو

وضع و روز ماها رو

نو که میاد به بازار

کهنه میشه دل آزار

حتی اگه این کهنه

عشق ابدی باشه .

دوازدهم دی 1386
!.!.!

بن بست شادی
یازدهم دی 1386
!.!.!

2008 

سال نو میلادی مبارک .

دهم دی 1386
!.!.!

من هم

حرفهایی برای گفتن دارم ،

ولی سکوت می کنم .

که سکوت

همیشه ،

نه علامت رضاست .

گاه ،

رساترین فریادهاست .

سکوت می کنم

که بی دادی باشد

به تمام بیدادهای روا رفته

پاسخی موجز به تمام ابلهان ،

در طول تاریخ .

من هم

حرفهایی برای گفتن دارم

ولی سکوت میکنم

و از این سکوت

راضیم ،

اگرچه سکوت

همیشه

نه علامت رضاست .

پنجم دی 1386
!.!.!

مسیح

در حال فرار کردن بود

ازش پرسیدن چرا داری فرار میکنی

گفت:

از یه بیماری فرار میکنم

گفتند:

تو که دم مسیحایی داری

نفَست شفاست

تمام بیماری ها رو علاج کردی ،

این بیماری رو هم علاج کن

گفت:

این بیماری لاعلاجه

گفتند:

اسم این بیماری چیه . ؟

گفت:

« نادانــی »

 

masih

 

سالروز تولد مسیح پیام آور صلح و دوستی مبارک.

سوم دی 1386
!.!.!

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

یکم دی 1386
!.!.!

پاییز هم تمام شد

با تمام وصل کشی هایش .

زمستان هم تمام میشود

با تمام نسل کشی هایش .

انسان هم ،

تمام میشود

با تمام

اصل کشی هایش  .