
بزرگترین بلای جان اقشار ضعیف .
منشأ هر فساد و آفت هر خوبی
و منشأ آن تبعیض .
چیزی که امروزه به وفور می بینیم .
دلم گرفت امروز از عروسی که جهیزیه نداشت ، یک محله جمع شدند و انفاق کردند و در حد توان ایثار نمودند ولی باز جهیزیه اش کامل نشد . !
غم عالم را در چشمان این نوعروس میشد دید
به راستی چرا . ؟
زیاده خواهی عده ای ، کمبود و نارسایی عده ای دیگر .
راست می گفت آن امام صادق ؛
مال دنیا مانند آب شور دریاست و ثروت اندوز همچون تشنه ای که هرچه از این آب میخورد تشنه تر میشود تا جایی که هلاک میشود .
به راستی چرا . ؟
مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند، گدایی عشق میکنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ، اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند.
"دکتر علی شریعتی "
شهوت رسیدن به قله ، بزرگترین هدف و آرزویی است که بشر دنبال میکند .
تمام تلاش ها ، سختی ها و مرارتها تحت الشعاع رسیدن به همین قله است
همه عصیانها نیز .
ولی آیا تا بحال به این فکر کرده ایم . !
بعد از قله به کجا . ؟
گیرم به قله هم رسیدیم ، باید که دوباره برگردیم .
اول صعود به قله
دوم فرود از قله
باید ببینیم در این صعود چه چیزایی رو فدا کرده ایم ، رو چه چیزایی پا گذاشته ایم
اصلاً صعود به چه قیمتی .؟
تا ابد که نمی تونیم اون بالا بمونیم
بالاخره که باید پایین بیاییم
اونوقت میرسیم به تمام اون چیزایی که پا روشون گذاشتیم و ازشون گذشتیم .
تازه اونجاست که می بینیم و می فهمیم که چکار کرده ایم .
زمانی که دیگر به نوک قله و آنچه میخواسته ایم رسیده ایم
و حالا خواسته یا نا خواسته داریم پایین می آییم .
دیگر چه توفیقی دارد که ببینیم و بفهمیم که چه کرده ایم و چگونه بالا رفته ایم .
« آیا عصیان چیزی غیر از این است »
شاعری خون قی کرد
تاجری دید و خیالِ می کرد
گربه ای
دور لبش را لیسید
عابری راه خودش را طی کرد . !
« مرحوم سید حسن حسینی »
از منتهی الیه سمت راست شروع میکنم ؛
0 ، 10 ، 20 ، . . . . . و 180 درجه .
از منتهی الیه سمت چپ شروع میکنم ؛
0 ، 10 ، 20 ، . . . . . و 180 درجه .
جالبه از هر طرف نقاله که شروع میکنم ، اگر مبنا « 0 » باشد در انتها به « 180 » میرسم و اگر مبنا « 180 » باشد در انتها به « 0 » میرسم ، و هر دو آنها یعنی مسیری که در نهایت هموار میشود ، خطی صاف صاف .
ولی چیزی که برای من جالبتر است ، نقطه قائم آن است که درست در وسط کوهان نقاله سوار شده است ، « 90 » درجه .
از هر طرف که شروع کنی و با هر مبنائی که شروع کنی ، به « 90 » که میرسی قائم است ، راست راست بدون هیچ خمیدگی .
نمیدانم . ، !
بارها و بارها با خودم گفته ام ای کاش زندگی جور دیگری شروع میشد ،
ای کاش چنین میشد ،
ای کاش چنان میشد ،
ای کاش سر و ته میشد
و . . . . .
و حالا با گذاشتن این نقاله بر مدار زندگی
دریافته ام که هیچ فرقی نمیکند که چگونه شروع شود ، چگونه طی شود و حتی چگونه خاتمه یابد . !
مهم این است که خودمان باشیم ، از وجود خودمان لذت ببریم و برای خودمان ارزش قائل شویم .
نستوه و استوار بر سر اعتقاد خود با ایستیم ، حتی اگر دنیا صد بار و هر بار جور دیگری شروع شود .
و در یک کلام ؛
قائم باشیم
و ناگاه
ز در می آید
مهمانِ خوانده ای که
ناخوانده می خوانیمش ،
می آید ؛
با قرابتی غریب
و پیوندی بُرّنده
که بِدَرَ د پیله ی ما
و بِکَنَد دل ما را
از حبس و نیستی
و سر جایش بگذارد .
هشتم شهریور سالروز تولد من .
نمیدونم ، شاید یه مبنا برای مشخص کردن زادروز کار احمقانه ای باشه ،
چرا که من تا حالا بارها و بارها مرده ام و دوباره متولد شده ام ،
و هر بار ؛
نه سالروز تولد برایم می گیرند و نه سالمرگ .
دیگر برای خودم هم عادی شده
این حیات و ممات .
نه موقع به دنیا آمدن گریه میکنم ،
و نه موقع مردن ،
که چرا من .
امروز شاید آغازی دوباره باشد برای من جرجیس جان ،
تا ببینم دوباره ،
کی ، کجا ، به چه جرمی و بدست کدامین ضحاک
باید خونم ریخته شود .
نقطه شروع و پایانم ، آنچنان بهم نزدیک شده ، که نمیدانم کی باید شاد باشم و کی ناشاد .
.........
چشم یعقوب سر رفت
صبر ایوب ته گرفت
و من همچنان استوار ،
مانده ام .
تو را به جوانی ابلیس
به هرکه نمی پرستی . !
از من درگذر .
نه میخواهم اسماعیل باشم ،
هر لحظه در بیم قربانی شدن .
و نه میخواهم ابراهیم باشم ،
هر لحظه در آرزوی قربانی کردن .
میخواهم خودم باشم
برای خودم باشم
چه راه دور !
چه راه دور بي پايان !
چه پاي لنگ !
........
نفس با خستگي در جنگ
من با خويش
پا با سنگ !
.......
چه راه دور
چه پاي لنگ !
« شاملو »