
در برزخي نامتعارف گير افتاده ام
نه ميشود رومي روم بود
نه ميشود زنگي زنگ شد .
صاحب فكر
صاحب جاه
صاحب همه چيز
من بزرگ شده ام .
اما . . .
عاطفه هايم در كودكي ام به جا مانده اند ،
اين انديشه ي من نيست كه بر مقامم فرمان ميراند
احساسات طفلي نوپاست كه مرا به هر سو ميخواهد ، ميكشاند .
امروز قرار نبود مطلبي بنويسم
ولي با ديدن اين خبر نتونستم صبر كنم تا فردا .
به همين خاطر فوق العاده اعلام كردم ، ميتونيد بيائيد بگيريد .
خانواده ايي در پياده رو تهران زندگي مي كنند
اعوذب ا... من نفسي
خدا روزي بعضي از شما را از بعضي ديگر افزون كرده است. پس آنان كه فزوني يافته اند از روزي خود به بندگان خويش نمي دهند تا همه در روزي يكسان شوند؟
(سوره نحل آيه 71)
تصاوير گويا نيست. عكاس بينوا رويش نشد نزديكتر شود. مادر دخترك هم نخواست كه از نزديك از چهره دخترك تصويري تهيه شود.

زن بينوا مي گفت " وقت قرارداد اجاره خانه كه تمام شد، صاحبخانه كه مي بيند مستاجرهايش آهي در بساط ندارند به بهانه اينكه در خانه باجناقم اتاقي براي شما تهيه كرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشين كرد وقتي از اطراف محل قديمي مان دور شديم به ناگاه راننده ترمز كرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روي خيابان خالي كردند و رفتند."
الان ده روزي است كه در پياده رو كنار ديوار مدرسه اي كه نامش علي بين ابيطالب است سكني گزيده اند.
"مرد خانه مان راننده سرويس كاركنان ايران خودرو مي باشد. پيماني كار مي كند. ماشين از خودمان نيست."
دخترك رنگ پريده است و ده دوازده سالي بيشتر ندارد و در فضاي اطراف بين وسيله هاي خانه نشسته است.

روزها مرد درخانه (پياده رو) نيست سركار است و شبها ... .
تا كنون از طريق مساجد محل و شهرداري منطقه 15 و كميته امداد اقدام موثري انجام نشده است.
نشاني محل اقامت: تهران، افسريه، شهرك مسعوديه،اسلام آباد، خيابان مسلم، پياده رو جنب مدرسه علي ابن ابيطالب.
منبع : IRANIAN UK . COM
امروزخبردار شدم كه يكي از دوستام ازدواج كرده
يهو و ناگهاني
مث خودكشي با سيانور .
منم اين متن به ذهنم خطور كرد
يهو و ناگهاني
مثل ازدواج به سبك دوستم .
بازهم قصه ي تكرار
باز هم مصيبتي ديگر
اينبار عظمي تر از دفعات پيش
باز هم سادگي سياوش و گرفتاريش در دام افسون سودابه ي پليد تكرار شد .
اين است آن خوني كه هر لحظه به جوشش در مي آيد .
باز هم غزالي معصوم در چنگال گرگي عفريته گرفتار شد .
آه . . .
مگر نه اينكه سرگذشت پيشينيان چراغ راه ماست
مگر نه اينكه بايد از تجربياتشان استفاده كرد .
پس اين همه تلفات از براي چيست .
آري فقط از سر ناداني و شهوت تجربه است
وگرنه راه رفته اي كه هزاران دلير مرد در آن زخم ها خورده اند و زخمه ها شنيده اند را طي نمودن ابلهيست .
چه كم داشتي
تازه مهيا ميشدي براي مدرك دكترا
حناق بگيري !
با اين گندي كه بالا آوردي
ديگر برو بمير كه فقط همين برايت مانده .
به دنياي خرك خوش آمدي پينيكيو .
پ.ن : ندارد
كلاغ چشم چران حريص
نكند
خبر عزيزي را آورده اي . ؟
مرگ يا زندگي .
زماني كه مرگ فرا ميرسد و جان از تن بدر ميشود ، روح سرگردان ميگردد .
چه چيزي بدتر از اين ميتواند باشد براي روحي سرگردان كه نداند كجا بايد به اين شوريدگي ها پايان دهد و بيارامد .